

برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگرانگنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟
من برای تو خرابم، تو برای دگرانخلوت وصل تو جای دگرانست، دریغ!
کاش بودم من دل خسته به جای دگرانپیش ازین بود هوای دگران در سر من
خاک کویت ز سرم برد هوای دگرانپا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست
وه! که آرد سر من رشک بپای دگران
گفتی: امروز بلای دگران خواهم شد
روزی من شود، ای کاش! بلای دگراندل غمگین هلالی به جفای تو خوش است
ای جفاهای تو خوشتر ز وفای دگران
هلالی جغتایی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
جهان از باد نوروزی جوان شد
زهی زیبا که این ساعت جهان شدشمال صبحدم مشکین نفس گشت
صبای گرمرو عنبرفشان شدتو گویی آب خضر و آب کوثر
ز هر سوی چمن جویی روان شدچو گل در مهد آمد بلبل مست
به پیش مهد گل نعرهزنان شدکجایی ساقیا درده شرابی
که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شدقفس بشکن کزین دام گلوگیر
اگر خواهی شدن اکنون توان شدچه میجویی به نقد وقت خوش باش
چه میگوئی که این یک رفت و آن شدیقین میدان که چون وقت اندر آید
تو را هم میبباید از میان شدچو باز افتادی از ره ره ز سر گیر
که همره دور رفت و کاروان شدبلایی ناگهان اندر پی ماست
دل عطار ازین غم ناگهان شد عطار نیشابوری
برچسب: نیشابوری,
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
آسمان، آبیتر،
آب آبیتر.
من در ایوانم، رعنا سر حوض.
رخت میشوید رعنا.
برگها میریزد.
مادرم صبحی میگفت:
موسم دلگیری است.
من به او گفتم: زندگانی سیبی است،
گاز باید زد با پوست.
زن همسایه در پنجرهاش، تور میبافد، میخواند.
من ودا میخوانم، گاهی نیز
طرح میریزم سنگی، مرغی، ابری.
آفتابی یکدست.
سارها آمدهاند.
تازه لادنها پیدا شدهاند.
من اناری را، میکنم دانه، به دل میگویم:
خوب بود این مردم، دانههای دلشان پیدا بود.
میپرد در چشمم آب انار: اشک میریزم.
مادرم میخندد.
رعنا هم.
سهراب سپهری
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
من پُرم از خاطرات وقصه های کودکی
اینکه روباهی چگونه،می فریبد زاغکی
قصه ی افتادن دندان شیری از هُما
لاک پشت وتکه چوب وفکرهای اُردکی
قصه ی گاو حسن ، دارا و سارا و امین
روز بارانی، کتاب خیس کُبرا طِفلکی
تیله بازی درحیاط وکوچه وفرشِ اتاق
برسرکبریت و سکه، یاکه درب تَشتکی
چای والفجر و ،سماورنفتی کنجِ اتاق
مادرم هرگز نیاورد، استکان بی نلبکی
سکه ها و پولهایم ، ثروت آن دوره ام
جمع میشد اندک اندک، در درون قُلکی
داستان نوک طلا با مخمل و مادربزرگ
در دهی زیباکه زخمی گشته بچه لَکلَکی
حاج زنبور عَسل ،نِل در فراق مادرش
یاد دوران اوشین و نقطه های برفکی
هشت سال از دوره شیرین، اما تلخ ما
پر ز آژیر خطر، یا حمله های موشکی
آرزوها کوچک اما در نگاه ما بزرگ
آرزویم بوده من هم،جبهه باشم اندکی
تا کجاها میبرد این خاطره اکنون مرا
کاش میرفتم به آن دوران خوبم دزدکی
یاد آن دوره همیشه بامن و در قلب من
من بیاد وخاطراتت زنده ام ای کودکی
یوسف محقق
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
دفترٍ مشقٍ دبستانم ببین
پر ز مُهرٍ آفرین ، صد آفرین !
راستی ما شعرٍ باران داشتیم !
تویجنگلهای گیلان داشتیم !
گردشٍ یک روزٍ دیرین داشتیم !
شعرٍ زیبایی ز گلچین داشتیم !
راستی آن دفترٍ کاهی کجاست ؟!
عکس حوض آبٍ پُر ماهی کجاست ؟!
باز آیا ریز علی ها زنده اند ؟!
در حوادث جامه از تن کنده اند ؟!
کاش حالا خاله کوکب زنده بود !
عطرٍ نانش خانه را آکنده بود !
ای معلّم خاطر و یادت به خیر
یادٍ درسٍ آب بابایت به خیر !
شمعٍ نور افشانٍ یادٍ کودکان!
نامتان در لوحٍ جان شد جاودان !
هرکجا هستید ، هستی نوش تان !
کامیابی گرمیٍ آغوشتان !
هم کلاسی های سالٍ کودکم
دستهگلهایی ز یاس و میخکم !
باز از دل می کنم یادٍ شما
یادٍ قلبٍ سادهٔ شادٍ شما
باز باید یادٍ یک دیگر کنیم
تا به یادی ، شاد ، یکدیگر کنیم
آدمی سر زنده از یاد است ، یاد !
رمزٍ عمرٍ آدمیزاد است یاد !
شادتان میخواهم و شادم کنید !
همکلاسی های من یادم کنید !
یوسف محقق
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
ای عاشقان ، ای عاشقان ، پیمانهها پرخون کنید
وز خون دل چون لالهها، رخسارهها گلگون کنیدآمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار
تا بردمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنیدآن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید
در کلبه احزان چرا این ناله محزون کنیداز چشم ما آیینهای در پیش آن مهرو نهید
آن فتنه فتانه را بر خویشتن مفتون کنیددیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقهای در گردن مجنون کنیددیدم به خواب نیمهشب، خورشید و مه را لب به لب
تعبیر این خواب عجب، ای صبحخیزان چون کنیدنوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش مینهم، این هیمه را افزون کنیدزین تخت و تاج سرنگون تا کی رود سیلاب خون
این تخت را ویران کنید، این تاج را وارون کنیدچندین که از خم در سبو، خون دل ما میرود
ای شاهدان بزم کین، پیمانهها پر خون کنیدهوشنگ ابتهاج
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور